بچه ک بودم وقتی برف میومد و هوا سرد بود
ی وان داشتیم سفید رنگ بزرگ .. مامان میرفت تو حیاط پرش میکرد از برف
میاورد تو خونه یه پارچه ی بزرگ مینداخت زیرش
مینشستم کنار بخاری تو سینیِ گردِ استیل .. ادم برفی درست میکردم
چقدر با چیزای کوچیک خوش بودیم و چقدر کم توقع ...
+
هربار ک برف میاد یاد فیلم نارنیا میفتم ..
اون کمد که وقتی درش رو باز میکردن اسلان رو میدیدن
و اون جنگل خوشگلی ک واردش میشدن
+
فقط ی ساعت برنارد نیاز دارم تا خودمو برسونم اینجا :)
ی آهنگ از علیرضا آذر
گرمای بخاری برف های روی شیشه ی ماشین رو آب کنه
و تا تهِ دنیا اگه ترافیک باشه اصلا مهم نیست :)
بشینی تو ماشین
گرمای ملایم بخوره ب صورتت
گرماش یخ نوک انگشتات رو آب کنه ! و گز گزش رو بندازه
و همچنان آذر بخونه ..
نه ترافیک تموم شه
نه رنگ زرد و قرمز چراغ ها لابلای قطره های برف آب شده رو شیشه
و نه صدای آذر
+ ۱۰ بهمن ۹۶
پ.ن: دلم تنگ شده
واسه ی سه چهار سال پیش
دوران دانشگاه
و تمام اتفاقات خوب و بدی که یه دوستیه ناب رو رقم زد !
دلم میخواست یک سال وقت داشتم
برمیگشتم و تند تند همه رو مرور میکردم و ی جاهایی رو ک نمیشد ازشون گذشت
میکندم .. میذاشتم تو جیب پالتوم و با خودم میاوردم ب الآنم !
چرا نمیشه یبار مث تو کارتون و فیلم ها و قصه ها زندگی کرد ؟!
بزرگداشت مولـانای جان .. photo by me...
ما را در سایت بزرگداشت مولـانای جان .. photo by me دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 196 تاريخ: چهارشنبه 18 بهمن 1396 ساعت: 5:22