مارا همه شب نمیبرد خواب! خواب ها .. خوااااب .. که بالا بری از نردبون چوبی ای که یکی درمیون پله هاش شکسته .. و پاتو بزاری روی قیرگونیِ گرم پشت بوم .. بری زیر پشه بند و دراز بکشی و سرتو بزاری روی بالش مخمل پر از پری که حتی یه لحظه هم فکر نمیکنی اون همه پر از کجا اومده و فقط به نرمیِ زیر سرت .. زیر مغزت فکر میکنی .. نگاهت خیره میشه به آسمونی که به اندازه ی تمام سوراخ های توریِ پشه بند ستاره داره و اونقدر بهت نزدیکه که میتونی دستتو دراز کنی و لمسشون کنی .. کنارت مامان دراز کشیده و داره از خاطره های جوونیاش میگه .. اونوقتی که تربیت معلم قبول شده بود و توی همون دوران به خاستگاری بابا هم جواب مثبت داده بود .. تعریف میکرد از بزرگ شدنت .. از روز ب روز خانوم شدنت و الان .. !! شدی همونی ک مامان آرزشو داشت .. شدی همون دختر ۱۹ ساله ی سال ۷۰ که تربیت معلم میرفت و .. و تو قبل از شنیدن اخرای قصه خابت برده .. خواب ها !!ازین خوابا .. ازینایی که نیازی نیست هزارتا گوسفند بشماری .. صدبار پهلو به پهلو بشی و آخرش بلند بشی و چندتا قرص خواب رو با یه بطیری آب معدنی سر بکشی بلکه خوابت ببره!
بزرگداشت مولـانای جان .. photo by me...ما را در سایت بزرگداشت مولـانای جان .. photo by me دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 132