چرت عصرگاهی همیشه میچسبه جز زمستان و پاییز
انگار زمان از دستت میره .. چشم باز میکنی نمیدونی صبحِ زوده و خورشید هنوز طلوع نکرده یا عصره و خورید غروب کرده
چشم باز کردم .. پرده ی اتاقمو کنار زدم و پنجره رو باز کردم .. اولین باران پاییزی ..
بوی برگ های یاس زیر پنجره ی اتاقم انگار یک مشت خاطره رو پاشید تو صورتم .. و من غرق شدم در پاییز 94
بارون هاش .. برگ های زرد پراک دانشجو .. خراب شدن ماشین نگار .. سوئیچ ماشین وسط آب جدول کنار خیابون
رفتن بدون چتر زیر بارون .. من با یه ژاکت نازک سبز و اون با یه ژاکت نازک سفید ..
موهای اتو خورده ای که فر شدن زیر بارون
برق های خاموش خونه و دارز کشیدن پای تلویزیون و تماشای فصل به فصل فیلم ها !
سرمای کولر کنار بخاری .. و دستپخت نابِ یه خواهر .. و هی گوش دادن به آهنگ : جانِ مریم چشماتو وا کن .. سری بالا کن ..
بوی پاییز با اسانس محرم .. صف های نذری .. شب های عاشورا و تاسوعا و امازاده خاتون ..
ورودیِ مهر بجای بهمن .. زمستانی که بی برف گذشت و بهاری که خاتمه داد به زندگیِ مجردی !
+ دهم مهر 95 / اولین بارون پاییزی
ما را در سایت بزرگداشت مولـانای جان .. photo by me دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177